ناصر الدين منشى كرمانى

65

سمط العلى للحضرة العليا ( در تاريخ قراختائيان كرمان ) ( فارسى )

يحيى دستور خطهء يزد كه در عهد تركان خاتون بكرمان آمد و ديوان انشاء به دو حوالت رفت ، بزرگى خويشتن‌دار با وقار متملق متواضع ، در صنعت كتابت حذاقتى تمام داشت و خط او در شيوهء انشا در غايت استحسان بود ، نكاشتهء كلك و بنانش در امثله و مناشير و آلتمغاها نيكوتر از عهد جوانى و روزگار كامرانى آمد ، ديگرى خواجه عز الدين مسعود پسر خواجه ضياء الدين رئيس دبير كه ذكر او تقديم يافت ، جوانى فاضل بوده و در تحصيل علوم و ادب رنج بسيار برده ليكن بمراقى غايات هيچ فن از فنون علم نرسيده و متانتى در انواع سخن نداشت فاما نصاب هنرش چندان بود كه سخنى بىحشو نوشتى و سواد كتب آداب و تصانيف لغات عرب را ظاهرا بىتصحيف و ظن و غلط خواندن و نوشتن يارستى و بآداب خدمت درگاه سلاطين و آراستگى ظاهر و آزرم و كرم خلق موصوف و معروف بود رحمه اللّه . سلطان جلال الدين را ارباب عمائم مثافن و منافث مولانا تاج الشريعه بود كه شرح نبذى از بزرگى خاندان او داده آمد و مولانا تاج الدين پسر شيخ شيوخ العالم شهاب الحق و الدين تورانبشتى بعد از شرف منادمت طبيب فرخ دم و قدم پيشگاه سلطنت شد ، تقرير كمال فضايل نفسانى و وفور كمالات انسانى آن بزرگ بنيان بيان كردن سمت تعذرى داشته باشد ، حدث عن البحر و لاحرج ، برادرش مولانا علامة المشايخ الفرد الشامخ ، فلك اختر معنى صدف در يقين * گوهر واسطهء عقد هنر مجد الدين متع اللّه اهل الاسلام به طول بقائه بعد از آنكه بر ذروهء صدارت و امارت مرتقى است و بر وسادهء بزرگى و بزرگوارى متكى و بر سجادهء ولايت و كرامت متمكن ، ابن بجدهء فصاحت و بلاغت و مقتداى ارباب صناعت و براعت است ، رقاع منثور و قطاع منظوم آن يگانه را چون بخوانند لعبتان طراز بينند كه از مضامين سطور آن جلوه كند فحول فصحاء كتاب و قروم ارباب آداب را واجبست كه در خدمت سجاده‌گاه مقدسهء او چون سايه برخسار بروند ، مركب زهد وراخيل ملك پيش ركاب * خاتم فضل ورا ملك سخن زير نگين آسمانست علو سخنش را مسكن * و آفتابست زكات هنرش را مسكين اين چند بيت از نتايج خاطر درافشان اوست ، من قطعة له سلمها الى بعض افاضل اهل العصر : سواد كلك تو طيره نماى عنبر گشت * نقوش خط تو غيرت فزاى مانى شد لقاطهء سخنت نقد نثر عتبى گشت * سقاطهء قلمت عقد نظم اعشى شد